
مارتين هايدگر
1976- 1889 ¡ آلماني
مارتين هايدگر چهرهاي مهم در پديدارشناسي و اگزيستانسياليسم بود اما عضويتش در حزب نازي، نقش برجستهاش را در فلسفه تحتالشعاع قرار داد.
سال ۱۸۸۹ در شهر کوچک مِسکیرشِ زاکسن در جنوب غربی آلمان متولد شد. مسکیرش شهری آرام، سنتی و همچون اکثر شهرهای جنوب آلمان عمدتاً کاتولیک بود. خانوادهی مارتین دینداران معتقدی بودند و پدرش خادم کلیسای کاتولیک محلی بود. این مسأله تأثیری ژرف بر تفکرات او داشت و حتی تصور میشد که در آینده کشیش خواهد شد.
سالهای اولیه
مارتین در مدرسه شاگردی نمونه بود و بورسیهای تحصیلی از طرف کلیسا برای تحصیل در دبیرستانی نزدیک کنستانتس دریافت کرد. در سال ۱۹۰۶، برای تکمیل تحصیلش به فرایبورگ نقل مکان کرد. در این شهر بود که علاقهی او به فلسفه با خواندن کتاب فرانتس برنتانو یا عنوان «معانی چندگانهی وجود در آثار ارسطو» (۱۸۶2) برانگیخته شد. این کتاب الهامبخش کانون جستجوهای فلسفی بعدی او یعنی «معنای وجود» بود.
پس از فارغالتحصیلی از دبیرستان در سال ۱۹۰۹ به فرقهای یسوعی پیوست اما خیلی زود به دلیل ضعف جسمانی از آنان جدا شد و برای تحصیل الهیات وارد دانشگاه فرایبورگ شد اما دو سال بعد ظاهراً به دلیل بیماری درسش را نیمه کاره رها کرد و در عوض به مطالعهی فلسفه و ریاضیات پرداخت.
دکترای فلسفهاش را در دانشگاه فرایبورگ به پایان رساند و برای اخذ درجهی علمی شایستگی (گواهی تدریس در دانشگاه) ادامهی تحصیل داد. در این زمان بود که با ادموند هوسرل که استاد دانشگاه فرایبورگ بود، آشنا شد. کتاب «پژوهشهای منطقی» (1902- 1901) هوسرل تأثیر سازندهای بر هایدگر گذاشت. در سال ۱۹۱۵، تزش را تحت عنوان «آموزهی دانش اسکوتوس در مورد مقولات و معنا» به پایان رساند و به عنوان مدرس بدون حقوق در دانشگاه مشغول به کار شد. سال بعد، به مرتبهی هیأت علمی رسید و به کار در کنار هوسرل پرداخت.
دوران تغییر
هایدگر نه تنها رشتهی خود را از الهیات به فلسفه عوض کرد، بلکه پایبندیاش به آیین کاتولیک را مورد تردید قرار داد. زمانی که در سال ۱۹۱۷ با یک پروتستان به نام تئا اِلفریده پِتری ازدواج کرد. این مسأله بیش از پیش مورد تأیید قرار گرفت.
در ابتدای جنگ جهانی اول به دلیل مشکل جسمانی از خدمت سربازی معاف شده بود اما مجدداً در سال ۱۹۱۸ به خدمت فراخوانده شد و در ماههای آخر جنگ در یک واحد هواشناسی خدمت کرد. او پس از بازگشت از جنگ، جداییاش را از «نظام آيين كاتوليك» علناً اعلام کرد.
تحقیقات او که از محدودیتهای تفسیر کاتولیکی رها شده بودند، پرمایهتر شدند و به عنوان مدرسی با استعداد و الهامبخش شهرت پیدا کرد. وی به دستیاری هوسرل رسید و طی چند سال بعدی به بازتفسیر پدیدارشناسیِ استاد خود مشغول شد.
چشماندازهای جدید و جسورانه
در سال ۱۹۲۳، سمت دانشیاری در دانشگاه ماربورگ به هایدگر پیشنهاد شد و او پنج سال آینده را در آنجا گذراند. تدریسش برخی دانشجویان با استعداد را به خود جذب کرد؛ از جمله هانا آرنت و الیزابت بلوخمان که آیندهی روشنی در فلسفه داشتند و تنها دو مورد از بسیار زنان جوانی بودند که هایدگر با آنها رابطه داشت.
این سالها، دورانِ نشاط بخشی در زندگی هایدگر بود و او قسمت اعظم وقتش را برای ساماندهی نظاممند اندیشههایش در باب معنای وجود، صرف میکرد. چون از زمان آمدن به ماربورگ هیچ اثری منتشر نکرده بود، دانشگاه او را تحت فشار قرار داد تا اندیشههایش را پیش از زمانی که خودش در نظر داشت، منتشر کند. در آن زمان تنها یک قسمت از اثری دو قسمتی آماده بود. با این حال، انتشار این اثر ناتمام با نام «هستی و زمان» (وجود و زمان) در سال ۱۹۲۷، باعث شد تا اعتبارش به عنوان یکی از سرشناسترین فیلسوفان قرن بیستم تضمین شود.
این اثرِ جریانساز، وامدار هوسرل بود اما همچنین ثابت میکرد که هایدگر صرفاً در مسیر استادش حرکت نکرده است. اندیشهی محوری «هستی و زمان» این است که فلسفه تا پیش از این تمام شیوههای «وجود» داشتن چیزها را بررسی کرده اما به پرسش از خود «وجود» نپرداخته است. او استدلال میکند که پرسش از وجود، از طریق بررسیِ وجودی محقق میشود که این پرسش برایش اهمیت دارد؛ وجودی که او دازاین (با معنای تحتاللفظی «بودن در آنجا») مینامد - یا به تعبیری، و «تجربهای از وجود» که ما به عنوان انسان داریم. این «تجربه از وجود» با تولد و مرگ معنا میيابد؛ تولد به عنوان لحظهای که وجود به جهان پرتاب میشود و مرگ به عنوان لحظهای که وجود به پایان میرسد. بنابراین به نظر هایدگر، وجود نه تنها توسط زمان مشخص میشود، بلکه وجود در واقع همان زمان است. مفاهیم مبتکرانهای که در «هستی و زمان» شرح داده شدند، منصب استاد تمامی دانشگاه ماربورگ را برایش به همراه داشتند.
یک سال بعد، به دنبال بازنشستگی هوسرل، کرسی فلسفهی دانشگاه فرایبورگ نیز از آن او شد. با همهی این اوصاف، «هستی و زمان» پروژهای ناتمام در ذهنش باقی ماند و او هرگز نیمهی دوم کتاب را چنان که برنامهریزی کرده بود، به پایان نرساند اما به بسط ایدههای آن در سایر کتابهایش ادامه داد.
جنجال و بیاعتباری
طولی نکشید که سرنوشت هایدگر تغییر کرد. بعد از پایان جنگ جهانی اول، طرفداری از حزب کارگران ناسیونال سوسیالیست آلمان یا حزب نازی افزایش یافته بود و در سال 1933، آدولف هیتلر (رهبر این حزب) صدر اعظم شد. در همان سال، هایدگر به اصرار همکارانش که میخواستند جلوی انتصاب عضوی از حزب نازی را بگیرند، به عنوان رئیس دانشگاه فرایبورگ انتخاب شد. اما تا این مقام را به دست آورد، به حزب نازی ملحق شد.
سخنرانی معارفهی او حاوی ستایشی ضمنی از نازیها بود؛ ستایشی که با سخنرانیهای بیشتر در حمایت از این حزب آشکارتر شد. او یک سال بعد از ریاست دانشگاه استعفا داد اما هرگز از عضویت در حزب کنار نکشید. رابطهي او با نازیها مبهم بود. او عضو حزب باقی ماند اما منتقد رژیم بود. حزب فلسفهی او را قبول نداشت و در سال ۱۹۴۴ او را مجبور کردند به جای تدریس در فرایبورگ، به عملیات نظامی بپیوندد و در کنار رود راین سنگر حفر کند.
پس از شکست هیتلر، مقامات فرانسوی هایدگر را به طرفداری از رژیم نازی متهم کردند. او از دانشگاه فرایبورگ اخراج و از تدریس محروم شد. در سال ۱۹۴۹ او را از اغلب اتهامات جدیاش تبرئه کردند. سال بعد به دانشگاه برگشت و تا سال ۱۹۵۸ به تدریس ادامه داد.
اعتبار هایدگر به شدت آسیب دیده بود اما او عضویتش در حزب نازی یا حمایتش از رژیم را انکار نکرد. برخی پژوهشگران معتقدند که شواهد همفکری وی با نازیها در رویکرد فلسفی او از حدود سال ۱۹۳۰ دیده میشود. این موضوع بسیار بحثبرانگیز است اما تقریباً از همین زمان، تغییری در تفکرات او رخ داد که با اصطلاح «گشت» شناخته میشود: تغییری ظریف در کانون اندیشهی او نسبت به آن چه در «هستی و زمان» بر آن تأکید داشت.
سالهای پایانی
کشف دفتر یادداشتهایش مربوط به سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۴۱، بیش از پیش انگشت اتهام را به سوی او چرخاند. این یادداشتها ارجاعاتی ضد یهودی داشتند. و این مسأله را پیش کشیدند که اشتیاق او به نازيسم تا چه ميزان در فلسفهاش منعكس شده است.
او پس از پایان جنگ جهانی دوم هم به نوشتن ادامه داد اما جز اظهارنظرهایی دربارهی زندگی مدرن و فناوری، کاری فراتر از تکرار اندیشههای قبلی خود انجام نداد. هایدگر از سوی همگان جز تعداد اندکی از دوستان و دانشجویان سابقش از جمله هانا آرنت، طرد شد و به تدریج از کانون توجهات کنار رفت. او در زادگاهش مِسکیرش درگذشت.
دیدگاه خود را بنویسید